سخن سردبیر: گاهی کوزه‌گر از کوزۀ شکسته آب می‎خورد

دوره 25، شماره 3
پاییز 1398
صفحه 374-367

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

استاد، گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشگاه تهران، ایران

چکیده
این اصطلاح معمولاً در جایی به‎کار می‎رود که عاملی با آنکه دسترسی به منبع دارد اما به دلایلی ترجیح می‎دهد از کمترین امکانات استفاده کند. این عمل گاه ممدوح و گاه مذموم است.
حوزۀ اطلاع‎رسانی اگر اسمش بامسمّا باشد معنایش این است که درست اطلاع‎رسانی کند و البته خودش قبلاً باید اطلاع داشته باشد؛ زیرا کسی که خبر ندارد یا خبرِ درست ندارد چگونه می‎تواند خبررسانی کند. این امر برای کسانی که خود داعیۀ اطلاع‌رسانی دارند و به‌ویژه استاد حوزۀ اطلاع‌رسانی‌اند اهمیتش مضاعف می­شود.
‎توجه به استناد و مستندسازی یکی از مهم‌ترین درس­های حوزۀ علم اطلاعات و دانش‎شناسی است که در آن تأکید می­‌شود، کسی چیزی بدون استناد نگوید. علاوه بر این، تاریخ شفاهی یکی از درس‌­های رشتۀ آرشیو (یادمانه‌‌ها) است و متخصصان این حوزه باید با افرادی که درگیر مسائل بوده‎اند و دارای اطلاعاتی هستند مصاحبه کنند تا آن‌ها نظراتشان را بگویند و چیزی از قلم نیفتد.
توجه به استناد و مستندسازی یکی از مهم‌ترین درس‌­های حوزۀ علم اطلاعات و دانش‎شناسی است که در آن تأکید می­‌شود، کسی چیزی بدون استناد نگوید. علاوه بر این، تاریخ شفاهی یکی از درس‌­های رشتۀ آرشیو (یادمانه‌‌ها) است و متخصصان این حوزه باید با افرادی که درگیر مسائل بوده‎اند و دارای اطلاعاتی هستند مصاحبه کنند تا آن‌ها نظراتشان را بگویند و چیزی از قلم نیفتد.
در نیمه‎های مهرماه امسال (1398)، رایانامه‎ای از یکی از فارغ‌التحصیلان دکترای جوان این رشته برایم آمد مبنی‌بر اینکه مقاله‎ای در دائرﺓ‎المعارف کتابداری و اطلاع‎رسانی دربارۀ آموزش این رشته منتشر شده که در آن ضمن نام بردن از بسیاری از افراد، بخشی را هم به تأسیس دانشکدۀ علم اطلاعات و دانش‎شناسی اختصاص داده است. نام‌برده با تأکید بر بخش اخیر و با توجه به شناختی که از من نسبت به موضوع دارد پیشنهاد کرده بود دربارۀ آن اظهارنظر کنم.
در ابتدا باید از این اقدام ارزشمند جوانان اهل‌ِتحقیق سپاسگزاری کنم که وقتی مطلبی می‎خوانند چنانچه مطلب نادرستی یا سوگیری یا نقصی می‎بینند از کنار آن سرسری نمی‎­گذرند و سعی می­‌کنند در اصلاح آن بکوشند، زیرا غفلت از آن موجب تحریف تاریخ یا ایجاد ابهام یا خلأ در تاریخچۀ هر موضوعی خواهد بود.
من نه از آن نظر که بخواهم دربارۀ فعالیت خود بزرگ‌نمایی کنم؛ ولی اگر واقعیت با آنچه نوشته می‎شود زاویه داشته باشد لازم است حتماً آن را بازگو کرد هر چند برای بعضی­‌ها خوشایند نباشد. من در دروان زندگی کاری‌ام از سال 1352 به بعد با توجه به انتخاب رشتۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی و نظر به علاقه به این رشته، برای ارتقای آن از هیچ اقدامی فروگذاری نکرده‎ام، اما دریغ از توجه، یا ابراز علاقه یا انتقاد صحیح و حتی غلطِ دست‌اندرکاران  و مدعیان این رشته. در مقابل، آنچه من دیده‎ام سکوت و از کنار مسائل گذشتن توسط دیگران بوده است. نمونۀ آن، دوران حدود بیست‌ساله مسئولیت‎هایم در مدیر کلی آموزش‌وپرورش استان همدان، نمایندگی مجلس شورای اسلامی، سازمان اسناد ملی، ریاست کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، و دانشکدۀ کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاه تهران است که طی آن هرگز ندیدم شخصی یا شخصیتی از حوزۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی با من در بارۀ ارتقای حوزه تماس بگیرد و مطلبی را بیان کند؛ هرچند در این دوران سعی کرده‎ام خود با استنباط شخصی هرچه در توان داشته‌ام انجام دهم. اثرگذارترین کارهایی که انجام شده است ایجاد پژوهشکدۀ اسناد در سازمان اسناد ملی ایران، تصویب قانون کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران، تصویب قانون کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس و ایجاد دانشکدۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی (دانشکده علوم اطلاعات و دانش‎شناسی) است. به‌علاوه، باآنکه در اغلب مجالس یا سازمان‎های مهم این حوزه به‌ویژه پس از انقلاب شرکت داشته‎ام، اما دریغ از تهیۀ تاریخ شفاهی ازطرفِ سازمان‎های مسئول در این باره.
مطلب زیر بخشی از آن چیزی است که توسط آقای دکتر حیاتی در بخش آموزش کتابداری و اطلاع‎رسانی در دائرﺓ‎المعارف کتابداری و اطلاع‎رسانی تهیه شده است:
 
تأسیس دانشکده. در سال 1389 در دانشگاه تهران «دانشکدۀ علم اطلاعات و دانش‏شناسی» به ابتکار غلامرضا فدائی، استاد گروه علم اطلاعات و دانش‌‏شناسی و کمیتۀ برنامه‎ریزی رشته، با چند عضو هیئت علمی تازه‌کار بدون گروه آموزشی در راهروئی در طبقۀ بالای باشگاه دانشگاه تأسیس شد. او می‌خواست با همکاری مرکز اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران رشته‌‏های جدید شورای ‏عالی برنامه‏‌ریزی را راه اندازد. این ایده قبلاً در دوران انقلاب فرهنگی مطرح و به دلائلی که پیش از این گفتیم، منتفی شده بود. او نیز چنان‎که خود به یک منتقد گفته بود خواسته بود از سیاست "راه بنداز جا بنداز" استفاده کند(7). اما کار آن‎چنان که وی فکر می‏کرد پیش نرفت و دانشگاه تهران را راضی نکرد (8). در نتیجه، کوتاه‌زمانی بعد از تأسیس، دانشکده تعطیل و به گروه فروکاسته شد و به دانشکدۀ مدیریت بازگشت.
البته از لحن نوشتار می‌­گذرم که چینش کلمات می‎توانست بار مثبت یا دست‎کم بی‎طرفی داشته باشد و چنین القا کند که اگر این دانشکده به سرانجام می‎رسید برای این حوزه افتخاری ماندگار بود.
در متن بالا، اشکالاتی چند هست، ازجمله: 1- بند اول این نوشتار موهم این است که این دانشکده به ابتکار من و کمیتۀ برنامه‌ریزی تشکیل شده است درحالی‌که این چنین نیست. من با پیشنهاد دست‌کم سه گروه کار را شروع کرده و بعدها آن را به شورای عالی برنامه‎ریزی ارائه کردم و مجوز آن را از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (عتف) هم گرفتم؛  2- اینکه کار بدون گروه آموزشی تشکیل شد خلاف است. درست است که نیروهای اصلی و قدیمی گروه هریک به دلیلی بازنشسته شدند و نیروهای جدید هم تازه‎کار و بی‎تجربه بودند اما گروه منحل نشده بود؛ 3- من بدواً نمی‎خواستم با همکاری کتابخانۀ ملی این دانشکده را تأسیس کنم. قبل از آن و پس از آنکه بعد از نمایندگی مجلس مدیریت گروه به عهدۀ من گذاشته شد وقتی به خدمت هریک از رؤسای دانشگاه تهران می‎رسیدم به آنها متذکر می‎شدم که گروه ما استعداد دانشکده شدن را دارد وآنها هم ضمن تأیید اظهار می‎داشتند که فعلاً بودجه نداریم والّا با ایجاد دانشکده مخالفتی نداشتند؛ 4- لزوم همکاری با کتابخانۀ ملی هم از این نظر بود که من اعتقاد داشتم که اگر همکاری دانشگاه و صنعت امری پذیرفتنی است - که هست - صنعت رشتۀ ما هم متشکل از مؤسساتی همچون کتابخانۀ ملی، کتابخانه مجلس، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، نهاد کتابخانه های عمومی و در بخش خصوصی کتابخانۀ آستان قدس رضوی و کتابخانۀ آیت‌الله‌العظمی مرعشی است که البته مهم‌ترینشان سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی است؛ 5- آوردن عبارت «راه بنداز جا بنداز» در یک متن علمی آن‌هم از قول یک منتقد هرچند ویراستار دائرﺓ‎المعارف باشد حجت نیست. تازه زمانی قول منتقد می‎آید که دعوی مؤسس هم در کنار آن باشد؛ 6- تعطیلی دانشکده با تغییر رئیس دانشگاه تهران هم‌زمان شد. مدیریت قبلی اگرچه درآغاز حمایت خوبی به عمل آورد ولی درآخر با اقدامات خلاف عرف و حتی غیرقانونی آن را تضعیف کرد ولی باز هم بنای تعطیلی آن را نداشت؛ 7- در مدیریت بعدی اگرچه دانشکده را تعطیل کردند ولی ظاهراً قول احیای دوبارۀ آن‌ را داده بودند؛ 8- و سرانجام اینکه نباید نوشت که به دانشکدۀ مدیریت بازگشت، زیرا قبلاً گروه در آنجا نبود و در دانشکدۀ علوم تربیتی بود. بازگشتن به این معنا است که قبلاً هم آنجا بوده است.
البته، اینکه جوانان به تهیۀ مقالات دائرﺓ‎المعارف اقدام ­کنند جای تقدیر دارد اما آن‌ها ممکن است به هر دلیلی محذوریت داشته باشند و نتوانند با دست‎اندرکاران بعضی فعالیت‎ها تماس بگیرند. بااین‌حال، از جناب دکتر حیاتی که پیر این حوزه است بعید بود که بدون تماس با فردی که به‎طور مستقیم درگیر این قضیه بوده است رویدادی را قلمی کند.
مهم‌تر آنکه این اظهارات برای یک مقاله نیست که ممکن است گفته شود نظرات شخصی نویسنده بوده و همه ممکن است آن را نخوانند. این یک مقاله دائر‌ﺓ‎المعارف است و معمولاً مقالات دائرﺓالمعارفی از واقعیات برگرفته می‎شود؛ یعنی باید قطعیت داشته باشد و بر ظن و گمان استوار نباشد.
من متن اصلی مقاله را هم خواندم که خوب در بسیاری از موارد آن باید دوستان درگیر کار، اگر در قید حیات هستند، اظهارنظر کنند و غلط‎هایی در آن مشاهده کردم که لازم است اصلاح شود، مانند حمیت به جای همت و علی‎رقم به جای علی‎رغم که در نگارش دائره‎المعارفی پذیرفتنی نیست.
همچنین، یادم می‎آید که در مرکز خدمات کتابداری (تبراک) که بودم در حدود سال‎های 53-54 امتحانی دادیم که می‌­گفتند برای ایجاد دورۀ دکترای کتابداری ازطرفِ دانشگاه ایلی‎نویز بود، ولی نمی‎دانم چرا به هم خورد.
حق بود جناب حیاتی دست‎کم با بنده تماس می‎گرفتند و پس از شنیدن سخنانم، رقیمه‎شان را منتشر می‎کردند. من یاد زمانی افتادم که کتابخانۀ ملی ویرایش اول مستند نویسندگان را تهیه کرده بود. بعضی گفتند چرا نام تو در آن نیست. وقتی پیگیری کردم گفتند فراموش شده است!
اینکه من به جناب دکتر افشار که دانشنامه زیرنظر ایشان است چنین حرفی را گفته باشم یادم نیست ولی سؤال این است که آیا همۀ مطالب متن اصلی با این نوع نقل‌قول­‌ها تهیه شده است؟ و آیا مطالب صرفاً باید از دیدگاه منتقد تهیه شود؟ البته دکتر افشار آدم شوخ‎طبعی است و من هم خیلی با ایشان حشرونشر نداشته‎ام و چه‎بسا با شوخی چنین حرفی را گفته باشند. آیا درست است که در یک متن دائرﺓ‎المعارفی که صاحب‎نظر کار هنوز زنده است چنین مطلبی درج شود؟
من نیت «جا بنداز راه بنداز» را هرچند در کشور معمول است در باره این دانشکده به‌جد تکذیب می‎کنم، زیرا هرگز در خاطر من چنین چیزی خطور نکرده بود. من در طرح تصویب قانون کتابخانه‌های ملی و مجلس که با توفیق همراه بود فکر می‌­کردم که در اینجا هم موفق می­‌شوم. پیشنهاد ارتقای سطح کتابخانۀ ملی از مجلس شروع و کمیسیون خاص برای آن ترتیب داده شد و خوشبختانه پس از بحث­‌های جدی فراوان به تصویب رسید. آن موقع هم بحث بر سر این بود که کتابخانۀ ملی با کتابخانه مجلس ادغام شده و مانند کتابخانۀ کنگره امریکا شود یا اینکه کتابخانۀ ملی از وزرات فرهنگ و آموزش عالی آن روز جدا و زیرنظر ریاست جمهوری باشد که دومی رأی آورد. همچنین من وقتی کتابخانۀ مجلس را تحویل گرفتم، کارکنان آن 16 نفر و نیمی از آن‌ها زیردیپلم بودند اما پس از اندک زمانی به یکی از بالنده‎ترین کتابخانه‎های کشور تبدیل شد. این کتابخانه قانونی نداشت و با یک نظام‌نامۀ قدیمی که برای مجموعه‌ای با حدود 2500 جلد کتاب نوشته شده بود، اداره می‌شد. پس از 70 سال، من قانونی مترقی در حد کتابخانۀ ملی برای آن به تصویب رساندم. نویسندۀ مدخل کتابخانۀ مجلس در همین دائرﺓ‎المعارف با عباراتی گذرا فقط اشاره می‎کند که در سال 1374 در کتابخانۀ مجلس تحولی مهم رخ داد اما بیان نمی­‌کند چرا و چگونه رخ داد، و علی‌رغم مخالفت­‌های شدید درون مجلس و داخل کتابخانه و عدم همکاری بیرونی، چگونه این قانون با تلاش یک فرد به تصویب رسید و موجب تحولاتی شگرف شد.
من از سال 1373 که مدیر گروه کتابداری در دانشکدۀ علوم تربیتی شدم فکر ایجاد دانشکده را داشتم و آن را مکتوب کردم و اعتقادم بر این بود و هست که این رشته به‌طور بالقوه می‎تواند به دانشکده تبدیل شود، به‌شرطی که تخصص به‌نحو مطلوبی در این حوزه مطرح باشد، و من این مطلب را بارها در نوشته­های خود و نیز در کمیتۀ برنامه‎ریزی در وزارت عتف بیان کرده‎ام. من طرح تأسیس دانشکده را در کتاب مقدمه‎ای بر اسناد آرشیوی که در سال 1377 منتشر شده است ذکر کرده‎ام.
داستان ایجاد دانشکدۀ کتابداری و اطلاع‎رسانی از اینجا شروع شد که رئیس کتابخانۀ ملی وقت در اواخر دورۀ اول ریاستش درخواست همکاری با گروه را پیشنهاد کرد. من هم در اولین جلسۀ مشترک در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران پیشنهاد کردم که اگر کمک کنید تا دانشکده‎ای که از مدت‎ها قبل آرزوی من بوده است تأسیس شود کار بسیار بجایی است. رئیس کتابخانه ملی با حسن‌نیت پس از شنیدن استدلال من سریعاً این پیشنهاد را پذیرفت، و فردای آن روز در جلسه‌ای در شیراز در حضور رئیس‎جمهور وقت اعلام رسمی کرد و رسانه‌ای شد. قول کمک مالی هم در حدود دوونیم میلیارد تومان ازطریق اعتبارات ریاست جمهوری داده شد ولی با به هم خوردن روابط کتابخانۀ ملی و ریاست‎جمهوریِ وقت به وعده وفا نشد. من هم هرچه پیگیری کردم موفق نشدم و البته به‌احتمال قوی رئیس کتابخانۀ ملی هم تلاش کرده بود اما موفق نشد.
وقتی نتیجۀ این جلسه به دانشگاه تهران منعکس شد کاملاً مورد استقبال واقع شد. دانشگاه تهران تقریباً سنگ‎تمام گذاشت و همۀ اقدامات لازمی که می‎توانست دانشکده را پایدار کند انجام داد امّا همچنان  مترصد کمک اعلام‌شده از جانب کتابخانه ملّی بود. دانشکده هم با نیروهایی مصاحبه کرد و این مسئله تا حد گزینش دانشگاه پیش رفته بود که اگر با کارشکنی سرپرست جدید دانشکده مواجه نمی‎شد همانند بعضی دانشکده‎هایی که در حال حاضر دانشکده‎اند و هم‌زمان با دانشکده ما تأسیس شده بودند در حال حاضر دانشکده سرپا بود. وقتی رئیس دانشگاه عوض شد و سرپرستی برای آن گمارده شد تلاش کردند آن را زیرنظر کتابخانۀ مرکزی، مرکز اسناد و تأمین منابع علمی دانشگاه ببرند که من مخالفت کردم و استدلالم این بود که واحد آموزشی نباید زیرمجموعۀ یک واحد اداری باشد. به آن‌ها گفتم من با الحاق دانشکده به کتابخانۀ ملی هم که در بدو مذاکرات، آن‌ها علاقه‌مند به آن بودند موافق نیستم و اگر بحث الحاق بود الحاق به کتابخانۀ ملی نسبت به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران رجحان داشت. حتی تا قبل از انتصاب رئیس دانشکدۀ مدیریت به‎عنوان سرپرست، ازطرفِ دفتر رئیس جدید دانشگاه، علی‎رغم امتناع من از پذیرش دوباره مسئولیت، به من یکی دو بار پیشنهاد و توصیه شد که مجدداً ریاست دانشکده را بپذیرم و در آخرین تماس اظهار داشتند عدم پذیرش ممکن است منجر به انحلال دانشکده شود و من تقریباً قبول کردم ولی ناگهان دیدم ورق برگشت. در هر حال، با کمال تأسف به‎خاطر کم‎تجربگی، غرور بی‎جا، خودخواهی و مسائلی شبیه به آن و عدم همکاری سرپرست وقت دانشکده، در زمانی که من در مسافرت خارج از کشور بودم دانشکده را به زمین زدند. البته، نهادهای بیرونی کتابداری مانند انجمن هم همکاری نکردند.
به‌هر حال، ایشان با این عبارت از من موجودی متوهم را به تصویر کشیده است که بدون دلیل دست به اقدامی زده است در حالی‌که در همان زمان هم تعدادی از مسئولان رشته از این اقدام استقبال کردند و آن را به فال نیک گرفتند و دانشگاه تهران هم آن را جزء اقدامات مثبت خود تلقی کرد.
وجود و ایجاد دانشکده فرصتی بی‎نظیر برای این رشته بود و کارهای زیادی برای تأسیس آن انجام شد ولی قدر آن دانسته نشد و به نظر نمی‌­رسد تا سال‎ها چنین تجربه‎ای تکرار شود، گرچه در تاریخ این رشته باید نام و فعالیت‎های آن به‌دقت بماند و جوانان عزیز از فعالیت‎های انجام‌شده باخبر باشند.

کلیدواژه‌ها